أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

419

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

در آن روز زمين خبر دهد و حديث كند بخبرهاى خود يعنى به آنچه به روى رفته باشد و آدميان كرده باشند از خير و شرّ گواهى دهد . عبد الرّحمن بن صعصعه گفت از پدرش كه : من در حجرهء أبو سعيد خدرى بودم مرا گفت : يا بنى چون بانگ نماز كنى در صحرا آواز بلند كن كه هيچ جنّى و إنسى و حجرى و مدرى نباشد و الّا كه بر صدق تو گواهى دهد . راوى خبر گويد كه : ابو اميّه را ديدم در مسجد الحرام در هر بقعهء نماز ميكرد دو ركعت ، دو ركعت ، گفتم : چرا چنين ميكنى و بر يكجاى نمىايستى ؟ - گفت : براى آنكه تا روز قيامت براى من گواهى دهند و اين آيت بخواند . زمين اين خبر چگونه دهد ؟ - به آن دهد كه : خداى تعالى ويرا وحى كرده باشد و إلهام داده ، در آن روز مردمان بازگردند از گورها پراكنده و مختلف ؛ بعضى نورانى و روشن روى ؛ و بعضى ظلمانى و تاريك روى ، بعضى أيمن ؛ بعضى خائف ، روى خود بعرصات و حسابگاه آورده يا از حساب بازگردند پراكنده ؛ بعضى روى به راه بهشت آورده و بعضى را روى سوى دوزخ گردانيده تا بايشان نمايند أعمال ايشان يعنى جزاى كردارهاى ايشان پس هر كس كه همسنگ ذرّهء نيكى كرده باشد جزاى آن بيند و اگر بدى كرده باشد بذرّهء جزاى آن بيند . عبد اللّه عبّاس گفت : هيچكس نباشد كه وى عملى كرده باشد از خير و شرّ در دنيا الّا كه خداى بوى نمايد امّا مؤمن را حسناتش ثبت كند و سيّئاتش را بيامرزد ؛ امّا كافر حسناتش ردّ كند براى آنكه نه بر وجه مأمور كرده باشد و بر سيّئاتش عذاب كند . محمّد بن كعب گفت : هر چيز كه كافر كند در دنيا جزا يابد در نفس و مال و فرزند تا چون از دنيا برود ويرا هيچ خير « 1 » نباشد بنزديك خداى ؛ و مؤمن هر بدى كه كند هم در دنيا عقوبت يابد بنكبتى و حادثهء كه بوى رسد در نفس و مالش و اهلش ، چون اين آيت آمد بعضى از صحابه گفتند : يا رسول اللّه اين كارى عظيم است كه بهر مثقال ذرّهء شرّ ما را جزا خواهند كرد ؟ گفت : آن مكاره كه در دنيا بشما ميرسد از رنج و بيمارى و مصيبت در برابر مثاقيل شرّ شما باشد و أمّا مثاقيل خير مدخّر باشد براى شما تا در قيامت بشما دهند . مقاتل گفت : اين آيت در حقّ دو مرد آمد كه : يكى از ايشان دست از خيرات بداشت و گفت : آيتى از قرآن مرا منع مىكند ازين خير و آن آنست كه گفت : [ وَ يُطْعِمُونَ

--> ( 1 ) - كذا در نسخ معتمد و قديم و همچنين در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در بعضى نسخ : « چيز » .